آنچه که درباره صفایی فراهانی هرگز نخوانده اید!
Mar 22,2007 00:00 by aalei

سال خداحافظی :«مدیر صورت سنگی» از فوتبال می رود!

«مسئله حل کردن ریاضی با حل یک پروژه هیچ فرقی ندارد، وقتی فردی به کاری گمارده می شود باید صورت مساله را بشناسد. اگر خودش بلد نیست باید ببیند چه کسانی را برای کمک بیاورد که اولاً صورت مساله شناخته شود و بعد راه حل های اجرایی آن مساله را پیدا کند و در نهایت از نیروهای با توان استفاده شود تا فکر را پیاده کند» این جمله ماندگار مردیست که برای بار دوم در بطن فوتبال ایران قرار گرفته و اینبار حداقل 100 روز فرصت دارد تا اندیشه و تفکرش را در فوتبال پیاده کند. سال 85 چندان سال خوش یمنی برای فوتبال ایران نبود، ماجراهای جام جهانی، درگیری فدراسیون و سازمان تربیت بدنی، تعلیق فوتبال، محرومیت استقلال از جام باشگاه های آسیا و استعفاهای فراوانی که در فوتبال رقم می خورد. در این گزارش سعی شده از چهره فردی رونمایی شود که شاید بازگشتش به فوتبال یکی از اتفاقات مهم سال باشد، او مردیست که به غایت حساس برانگیز است و تابحال در موارد بسیار بحث انگیز شده است.

او کیست؟

محسن صفایی فراهانی در اوایل دهه 60 مدیرعامل شرکت ساختمانی مانا بود، سپس توسط یکی از دوستان نزدیک بنام محسن سازگارا که در حال حاضر به امریکا پناهنده شده به سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران رفت که در آن زمان حتی جایگاهی بمراتب بالاتر از وزارت صنایع سنگین داشت، او در آنجا بعنوان معاون طرح و برنامه کارش را آغاز کرد و به عضویت در هیئت عامل درآمد. صفایی در این برهه از زندگی دغدغه ای جز کار نداشت و با حداکثر فشار و وقت، قرابتی به مسائل سیاسی نشان نمی داد. با ورود سید مصطفی هاشمی طبا و بعلت اختلافات بسیار با وی از این سازمان خارج شد و به دعوت یکی دیگر از دوستانش بنام بهزاد نبوی به مقام قائم مقامی وزارت صنایع سنگین رسید و از سال 65 تا 68 در این سمت باقی ماند و علاوه بر آن، مسئولیت پروژه های جنگ وزارتخانه هم را بر عهده داشت. پس از انتخابات ریاست جمهوری 68 و تغییر رویکردهای مدیریتی، صفایی به وزارت نیرو رفت ومدیرعامل شرکت توانیر شد و تا سال 76 در این پست باقی ماند اما تمام ظهور و خلاقیت و شم بالای مدیریتیش در این دوران رونمایی شد چون منشاء بسیاری از تغییرات در صنعت برق ایران که طی سالهای جنگ صدمات بسیاری دیده بود، شد. هر چند اختلافات اساسی فراوانی با هاشمی طبا در گذشته داشت اما در دوران او، بعنوان عضوی از هیئت رییسه فوتبال برگزیده شد و از همین جا بود که حضورش در فوتبال کلید خورد و وارد جریانات ورزش شد. نکته جالب اینجاست که داریوش مصطفوی در آنزمان بعنوان رییس فدراسیون شناخته می شد و اصل اختلافات داریوش- محسن از همین جا آغاز شد که صفایی مقرراتی، قانون مدار و انعطاف ناپذیر درمقابل مصطفوی رفیق باز، رابطه مند و بشدت انعطاف پذیر قرار گرفت و هیچگاه نتوانست متد و روشهای غیر مدیریتی او را بپذیرد. صفایی فراهانی در تمام این مدت گاف های بی نهایت مصطفوی را در لیگ، بحث های مالی، تیم ملی و دیگر مسائل می دید و باخبر بود و بدنبال فرصتی برای جلوگیری از آن می گشت اما هرگز تصور نمی کرد روزی در متن ماجرا قرار گیرد. تخلفات مالی و سوءمدیریت های مصطفوی بحدی بود که عمق فاجعه در میان منازعه دادکان- مصطفوی مشخص شد، آنها از یکدیگر شکایت کردند و حتی دبیرکل فدراسیون دادکان حکم محکومیت از دادگاه مصطفوی را گرفت تا نزاع رسانه ای میان روزنامه های طرفدار داریوش خان و سایت رسمی فدراسیون بوجود آید. مناقشه ای که در نهایت با انتشار بیانیه ای در مورد ابهامات مالی دوران مصطفوی به نقطه اوج رسید. داریوش خان در مورد انتخاب صفایی نظریه جالبی دارد:«خاتمی مسبب ورود سیاست به فوتبال ما شد و از آن روز تابحال دندان کرم خورده سیاست، درون فک فوتبال باقی مانده و هنوز جدا نشده. بعضاً این روزها هم می بینید که سیاسیون دارند داخل فوتبال ما مانور می کنند و آینده خبر خواهد داد که نتیجه این کارها چه خواهد شد... نگاه کنید وقتی تیم ملی به جام جهانی 98 رفت، تازه کار من شروع شده بود. من میگفتم از سال 1373 که آمدم سرکار و تا پایان زمان ریاستم، یعنی اوایل 77 آرزویم این بود که بودجه فدراسیون روزی به 200 میلیون برسد، چون ما با بودجه 40 میلیون تومان به جام جهانی رفتیم. من با 200 میلیون تومان خیلی برنامه داشتم، ولی بمحض اینکه من کنار رفتم، بودجه تا شش میلیارد و هفت میلیارد افزایش یافت، چون خاتمی به همه وزارتخانه ها دستور داده بود به فدراسیون فوتبال صفایی فراهانی کمک کنند و آنها هم این کار را می کردند، به هر جهت اینها خط و ربط است. در مملکت ما همیشه رابطه کار می کند نه ضابطه ... متاسفانه چون همیشه من عضو حزب این مملکت، یعنی ایران بودم و به راست و چپ کاری نداشتم، هیچ وقت از سوی جریانات سیاسی حمایت نشدم. من هیچ وقت با هیچ حزبی نبودم»

او اینگونه سفره دلش را باز می کند و از بدی روزگار می نالد که هیچگاه نتوانست کار تشکیلاتی کند، فکر جدایی از دولت و خصوصی شدن را به خود راه دهد و بتواند برای فوتبال درآمدزایی کند و از آن مهمتر هم روابط را در کارش دخیل نکند!! اما نه، مثل اینکه چیزهایی یادش میآید:«من می خواستم بعد از رفتن تیم ملی به جام جهانی 98 فرانسه، دولت و بانک ها را ترغیب کنم که به تیم های باشگاهی ما وام بدهند تا آنها استادیوم بسازند، اگر استادیوم می ساختند و برای خود زمین تمرین می گرفتند، رسیدن ما به لیگ حرفه ای آسانتر بود! تا از طریق در ست کردن آیین نامه ها بخواهیم کارمان را پیش ببریم. اینکه حرفه ای گری نیست!!! ... ما جریاینات را فوتبالی پیگیری می کردیم، آنها طور دیگری ... نگاه کنید از زمانیکه آنها (صفایی و دادکان) به فدراسیون آمدند، فدراسیون فوتبال یک جزیره خودمختار شد در صوتیکه ما احتیاجی به این سیستم ها نداشتیم»

مرد صورت سنگی وارد می شود

به اعتقاد برخی، محسن صفایی فراهانی برای پست وزارت یکی از وزارتخانه های اقتصادی در نظر گرفته شد. او در طی همه این سالها خود را بعنوان یک مدیر توانا و ارشد معرفی کرده بود که بدلایل مختلفی نتوانست بر صندلی وزارت تکیه بزند و بهمین دلیل پست ریاست فدراسیون فوتبال را که بیشتر به خرابه ای می مانست را از رییس جمهور هدیه گرفت. داریوش مصطفوی که در گذشته با افتخاری – نایب رییس موقتی فدراسیون- در گمرک همکار بودند چنان بلایی بر سر فوتبال آوردند که هیچکس به برنامه ریزی و نظم اهمیتی نمی داد و فوتبال دولتی بی در و پیکرتر از هر زمانی راهش را انتخاب کرد و به جلو می رفت، تنها نکته امیدوارکننده صعود ایران به جام جهانی 98 فرانسه با فرار از جهنم استرالیا بصورت خارق العاده ای بود که بسیاری نام «معجزه» بر آن گزیدند. آنچه که بعنوان میراث مصطفوی برای افراد جدید باقی مانده بود چیزی جز بدهکاری، رابطه بازی، بی قانونی و بی نظمی نبود و از همین جا رنسانس مرد صورت سنگی شکل گرفت. صفایی در این رابطه می گوید: «روزی که من آمدم، فدراسیون حتی پول هتل های تیم ملی را هم بدهکار بود» طعنه او به ماجرای هتل مالزی است که تیم ملی به آنجا رفته بود اما تسویه حسابی صورت نگرفت، موضوع با اعتراض کتبی مدیریت هتل مواجه شد و نامه ای با همین مضمون به فدراسیون رسید، صفایی که بتازگی در اتاق کوچکش نشسته بود دستور بررسی موضوع را داد که با سندی در فدراسیون مبنی بر پرداخت آن مواجه شد، سند را با نامه ای جدید به مالزی فرستادند و در مدت کوتاهی با کمال تعجب دریافتند که سند فوق جعلیست و مدیریت هتل معتقدست اگر پولی واریز شده پس چرا رسیدی از آنها داده نشده است؟ وقتی ابعاد موضوع روشن شد صفایی سریعاً نامه ای به سازمان تربیت بدنی زد و خواستار رسیدگی به موضوع گردید، از سوی دیگر هتلدار مالزیایی از طرف وزارت امور خارجه کشورش مجبور به پیگیری ماجرا شد و در نهایت با دخالت وزارت امور خارجه ایران، فدراسیون مجبور به پرداخت مبلغ فوق الذکر گردید اما حواس صفایی را جفت کرد که کارهای بسیاری در این ساختمان کوچک دارد، اینها تنها گوشه ای از مشکلات ابتدایی بود. مثلاً در مورد سوءمدیریت های مصطفوی گفته می شود که در آستانه حضور ایران در استرالیا برای صعود به جام جهانی، ویزا بسیار سخت داده می شد، مصطفوی توانست 130 ویزا بگیرد اما بیشتر آنرا میان دوستان و همراهان نزدیک خودش تقسیم کرد و آنها را به این سفر پر ماجرا برد که در نهایت هم گفته می شود عده ای هرگز به کشور بازنگشتند! از همه بدتر موضوعیست که جای سئوال بسیار دارد، فدراسیون صفایی نامه ای به فیفا می فرستد که پول صعود به جام جهانی را به حسابشان واریز کند اما فیفا در مقام پاسخ مدعیست این پول قبلاً در موعد مقرر واریز شده، پس از پیگیری های فراوان و مکاتبات مختلف مشخص می شود که شماره حساب واریزی، حساب شخصی فردی ساکن دوبی است که بصورت اتفاقی از دوستان نزدیک داریوش خان نیز هست که رابطه نزدیک با فوتبال و سفرهای خارجی دارد که البته قصد و نیتی در میان نیست!

فراهانی در رابطه وضعیت آنزمان می گوید: « فدراسیون فوتبال در آن مقطع فقط اسم داشت و هیچگونه تشکیلاتی منطبق بر ضوایط و آیین نامه های متداول یک فدراسیون اهم از سازمان اداری و کمیته ها که این کمیته ها دارای اختیارات و شرح وظایف باشند و عموماً بر اساس یک کار تیمی اداره شود، وجود نداشت و مجموعه فدراسیون در حد چهار، پنج اتاق بود و حداکثر 13 پرسنل که 50 درصد آنان هم در دبیرخانه فعالیت می کردند و بقیه هم عموماً نیمه وقت بودند که اصلاً در شان فدراسیونی که بخواهد در جام جهانی حضور یابد نبود.» او درست می گفت، برای مثال یک دوره کلاس آموزشی در ایران برگزار شده بود و گزارشی که از سوی هیئت به مقر AFC داد شده اینگونه بود که حتی مکان کلاس برای برگزاری مناسب نبود و هیچگونه وسایل کمک آموزشی برای کلاس نیز پیش بینی نشد و این سطح فدراسیونی بود که می خواست در جام جهانی هم حضور یابد. مصطفوی چنین نظریاتی را تایید می کند:« در زمان آنها (صفایی و دادکان) 150 نفر در فدراسیون کار می کردند، در صورتیکه احتیاجی به این کارها نبود، چون کار با 45 یا 50 نفر اداره می شود. حالا هرچه می خواهند روی تعداد حقوق بگیران پز بدهند و مانور کنند. ما دو سیستم مدیریت جداگانه با هم داشتیم.»

نارسایی ها و تخلفات به اوج خود رسیده بود و راهی برای صفایی جز مدیریت منسجم و هدفمند نمانده بود و او تلاشی نمادین در جهت بسط فوتبال و برنامه ریزی ورزشی در ایران انجام داد که هنوز هم کسی همانندش موفق به فراهم سازی شرایط نشده است. روزی یکی از افراد بصورت دوستانه در محفل خصوصی از او پرسید که مشکل ما چیست؟ صفایی می توانست ساعتها راجع به نقایص بگوید و همانند یک اقتصاددان به تحلیل موضوع بپردازد و زیرساختها و روساختها را زیر سئوال برد اما عادت خوب او کم گویی و گزیده گوییست، خیلی کوتاه گفت: «عدم اجرای قانون» و به همین سادگی و با اجرای قانون و اصرار بر الزام آن توانست ثباتی کم نظیر به فوتبال دهد.

در دوران ریاست صفایی فراهانی بر فدراسیون فوتبال این داریوش مصطفوی بود که به تنهایی گروه مخالفان وی را هدایت می کرد چرا که عامل اصلی حذف خود را هم او می دانست؛ فردی که با عضویت در هیئت رییسه فدراسیون فوتبال بگفته مصطفوی نقش اصلی را در برکناریش ایفا کرد. داریوش خان در گفتگوی چند سال پیش خود با یکی از نشریات به این موضوع اشاره می کند: « از درون دولت وقت به من فشار آوردند که استعفا دهم. اصلاً فضای خوبی نبود، هر روز یک حرفی مطرح می کردند تا آقای فائقی یکروز نزد من آمد و گفت استعفا بده. من هم مثل دیگران که نبودم، یک کاغذ سفید را امضاء کردم و به آقای فائقی دادم. گفتم هر چه می خواهید بنویسید» و همین شاید اختلاف بزرگ ایندو باشد، یکی را در اوج بی نظمی مجاب به استعفا می کنند و دیگری در اوج سازماندهی و برنامه ریزی استعفا می دهد تا ارزشهایش را به رخ دیگران بکشد. اینگونه بود که دوران جدیدی در فوتبال ایران رقم خورد.

 

آغاز تحول

فدراسیون از حالت خمودگی و روزمرگی در آمده و برنامه ریزی و هدفمندی جای آنرا گرفته بود،رییس کمیته انتقالی فدراسیون فوتبال در این رابطه می گوید: « با مطالعاتی که بر روی بقیه فدراسیون ها داشتم و با مقرراتی که FIFA و AFC داشت، تلاش کردم از کسانی که بیرون از ایران تجربه داشتند و با بقیه شرایط آشنایی داشتند، اطلاعاتشان را جمع کنم و سپس اولین کارم این بود که سازماندهی داخل فدراسیون را منظم کنم و بعد تلاش نمایم که همه اینها از لحاظ فردی خارج شوند، بر اساس آیین نامه و شرح وظایف کارهایشان را انجام دهند و کار هم از صورت فرد خارج شود و کمیته های مختلف شکل بگیرند و فعالیت ها در داخل آن کمیته ها شکل بگیرد. البته ابتدای کار برایمان خیلی مشکل بود و بسیاری از کسانی که می آمدند نمی پذیرفتند چون قبلاً با فدراسیون هایی که همکاری کرده بودند تقریباً یا تابع محض بودند و زیر نظر رییس فدراسیون فعالیت می کردند یا اینکه اختیارات خاص می گرفتند و خودشان شخصاً کار می کردند، به این شکل نبود که با تیم کار کنند و جا اندختن اینکه ما روحیه تیمی پیدا کنیم و هر کمیته ای با چهار پنج نفر مشورت کند و به جمع بندی برسد، کار مشکلی بود.» صفایی فراهانی بطورکلی انسان منضبط و مسئولیت پذیریست که درمقابل بی مسئولیتی و سهل انگاری می ایستد و هیچگونه توجیهی را نمی پذیرد. مدیر صورت سنگی فوتبال ایران که صورت سرد و بی احساسش همه را تحت تاثیر و شیفته خود می کند چنان نظم، انضباط، دیسیپلین و مسئولیت پذیری را در فدراسیون جا انداخت که کسی جرات کوچکترین تخلف و اهمالی را به خود نمی داد و در صورت بروز باید منتظر شدیدترین واکنش ها از سوی رییس فدراسیون جدید باشد. بعنوان مثال قرار بود مسابقات آسیایی فوتسال در تهران برگزار شود و صفایی نمی خواست کوچکترین مسئله ای در این رقابت ها وجود داشته باشد، به همین جهت برای مجموعه ورزشی آزادی کفپوش فوق مدرنی را از ایتالیا سفارش داد تا در سالن 12 هزارنفری نصب شود، کفپوش به گمرک آمد و فدراسیون مجبور بود دهها میلیون برای ترخیص آن بپردازد، فراهانی از نفوذش در دولت استفاده کرد تا پولی بمراتب کمتر پرداخت شود، با مدیرکل گمرک هم توافق رسید و دو نفر از کارمندان را مامور کرد تا ظرف 48 ساعت طبق قول و قرار با مدیرکل اینکار را انجام دهند. مسئول اداری فدراسیون و خانمی از کارمندان مامور شدند اما بدلیل مشغله فراوان نتوانستند وظیفه محوله را تا پایان مهلت به انجام برسانند بنابراین به دفتر صفایی فراهانی احضار شدند، مدیر صورت سنگی فوتبال ایران که هیچگاه شدت خشم و نهایت خوشحالیش مشخص نیست چنان سر و صدایی در فدراسیون براه انداخت که گریه هر دو کارمند نگون بخت را در آورده بود. از پشت در صدای توبیخ می آمد که می گفت: «به شما چه باید گفت؟ مدال لیاقت بدهم؟ فوتبال مملکت ما را شما می چرخانید؟ چرا نرفتید؟ شما بی عرضه هستید. باید به شما مدال لیاقت داد که اینقدر مسئولیت پذیر هستید!» و جملات ویران کننده دیگر که گویی همانند پتک بر سر دو کارمند نگون بخت وارد می آمد، دانشور، رییس دفتر، درودگر و دیگر مسئولین پشت در اتاق صفایی رسیدند اما کسی جرات داخل شدن نداشت، دیدن صورت عصبانی و چشم های پر خون صفایی برای هیچکس جالب نیست، آنها می ترسیدند که آتش تشنج حتی دامن آنها را بگیرد. نکته جالب اینجاست که صفایی به هیچکس اجازه دور برداشتن در مقابلش را نمی داد، سیستم برخورد او چارچوب دار و مشخص بود و خارج شدن از آن برای طرف مقابل گران تمام می شد چراکه فراهانی در آن لحظات بغایت جدی می گردید و خطوط چهره اش در هم می کشید و اینگونه بود که او در مقابل هر اهمال کاری و پشت گوش انداختنی ایستاد و اجازه تخطی را بهیچکس نداد. صفایی فراهانی هیچگاه خطاهای فاحش را نمی بخشید و بشدت با آن برخورد می کرد، در تصمیمش بسیار قاطع بود و این قاطعیت به مجموعه اعتمادبنفسی ویژه می داد اما با این حال نسبت به سرنوشت و مشکلات کارمندانش حساس بود و در جهت رفع اشکالات و موانع هم کمک می کرد. غلامرضا بهروان که در حال حاضر بازرس فدراسیون فوتبال است در مورد مدیریت قاطعش می گوید: «من در جریان مسابقات آسیایی فوتسال بعنوان هماهنگ کننده اصلی برگزاری مسابقات بودم، در روزهای ابتدایی مشکلی برای فرزندم پیش آمد که من حتماً بایستی به او سر می زدم و به مازندران بازمی گشتم، به درودگر گفتم و او با اندکی تامل گفت نمی دانم، خودت به صفایی بگو. تعجب کردم و چند ساعت بعد موضوع را با صفایی مطرح کردم، کمی فکر کرد و گفت که من مشکلی ندارم اما بنظرم یک کار دیگر کن، به یک تاکسی تلفنی زنگ بزن تا پسرت را دربست به تهران بیاورد! موضوع آنجا جالبتر خواهد شد که بدانید همین اتفاق افتاد» دوستان نزدیکش می گویند که بهیچ عنوان در کار کسی که تفویض اختیار کرده بود دخالت نمی کرد و شما کاملاً احساس می کردید برای کار، استعداد، خلاقیت و نحوه فعالیتتان احترام قائل است و به توانمندی هایتان بها می دهد اما وای به روزی که از پس وظایف محوله بر نیایید، صفایی با رفتار و دیسپلین خاص خودش در زیر مجموعه انگیزه ایجاد می کرد و هر کسی مشتاق برای کار کردن می شد، او به سیستم «گزارش گیری» اهمیت فوق العاده می داد یعنی بر اساس اختیارات تفویض شده باید پاسخگو باشید و گزارشات مربوط را در زمانهای معین تحویل دهید، نوع مدیریتیش هم در برخی مواقع بر پایه مشارکت و در بعضی اوقات اقتضایی بود و کلاً بر اساس شرایط مدیریت می کرد. اما یک روز کاری او در فدراسیون به چه شکلی انجام می پذیرفت؟ او در این رابطه گفت:« عموماً سعی من این بود که سیستم گزارش دهی و گزارش گیری را در فدراسیون ساری و جاری کنم و خصلتاً تمام گزارش هایی که در فدراسیون بود را می خواندم و این مورد را هرجا که کار می کنم روی روال فعالیتهایم می گذارم که بدنه عادت کند آن چیزی که می نویسد، مستند باشد و من هم معمولاً سعی می کنم که همه را با دقت بخوانم و بر روی آن یادداشت بگذارم و به طرف بفهمانم که به نوشته اش احترام می گذارم و همینطور اینکه نشان دهم نوشته را با دقت مطالعه می کنم و اگر راه حل یا اشکالی باشد اظهار نظر کنم. من معمولاً وقتی به فدراسیون می آمدم کارهایم را به چند دسته تقسیم می کردم، یکی در رابطه با پیگیری کارهای روزمره که از قبل نوشته بودم چه کارهای در طول هفته انجام شود و از بخش های مختلف پیگیری می کردم که کارهایی که گفتم انجام شده یا خیر و یا اشکالات را رفع نمایم، دوم اینکه همیشه سعی می کردم برای سه ماه آینده کارهایم را چک کنم یعنی ببینم برای سه تا چهار ماه آینده مسائل مان دیده شده یا نه، به همین دلیل اگر بررسی کنید می بینید که هیچ تیم ما برای رفتن به سفر با مشکل روبرو نشد یا مثلاً مشخص بود در سه ماه آینده کلاس آموزشی در فلان استان باید برگزار کنیم، چه کسی مسئول است چه زمانی باید بروند و یا شرکت کنندگان چه زمانی باید انتخاب شوند و همه را به تقویم تبدیل می کردم تا قابلیت انجام داشته باشد. سوم اینکه بررسی آیین نامه های اجرایی بود که ببینم مشکلاتی که در گزارش ها وجود دارد را چگونه می توان حل نمود، آیا آیین نامه احتیاج به اصلاح دارد، اگر بله نقایصش کجاست و در پایان هم مروری بر کارهای فردا و پس فردا می کردم که اگر کاری هست به بچه های فدراسیون می گفتم مثلاً فردا یادتان نرود فلان کار را بکنید و یادآوری دوباره ای شود که کارمندان عادت کنند برای انجام به رویش فکر کنند.»

او در مورد اصول مدیریتیش در حین کار معتقدست:« در ابتدا باید بپذیرید که امروز مدیریت کردن علم است و از سنت فاصله گرفته و دیگر هیچگاه نمی شود بصورت سنتی کار مدیریتی کرد، پس با این اصول باید آشنا باشد که از بعد روانشناسی و جامعه شناسی گرفته تا اینکه شما بتوانید چگونه کار و مسائلش را شناسایی کنید و اگر در مجموعه ای قرار می گیرید که نسبت به آن اشراف ندارید چگونه از نیروهای کاردان استفاده کنید که کمک شما باشند. اگر این پتانسیل در شما بوجود بیاید و آنگونه نباشد که خودتان فعال بی رقیب باشید، کارتان را بر اساس تیم و سیستم پیش ببرید، آنوقت اصلاً مشکلی پیش نمی آید. برای مثال آنزمان که خودم به فدراسیون آمدم سعی نکردم خودم ابداع کنم و فکر کنند هر چیز بلدم را انجام می دهم، تمام سعی ام بر این بود که بقیه جاها چگونه اداره و خوب هم اداره می شوند و نکات مثبتی که آنان دارند را بگیرم و چه آدم هایی را بیاورم که در آن قالب کمک من باشند و آنرا سازمان و شکل دهند و این نیروها سطح دانش و دیدشان و نگاهشان در فرآیند کار عملاً کارساز و مفید باشد. در همه حوزه ها فکر کنم به همین شکل باشد یعنی فرد به هر کجا می رود باید سعی کند با یک تیم مسائل آنجا را شناسایی و تشکیلاتی عمل کند.»

تحول اقتصادی در فوتبال

محسن صفایی فراهانی در مورد ابتدای فعالیتش می گوید: «در دوره مدیریت من وقتی وارد فوتبال شدم مساله اسپانسرینگ جایی نداشت. همه تا پیش از من دنبال این بودند که از منابع دولتی پول دریافت کنند. من ابتدا سعی کردم اطلاعات اقتصادی حوزه فوتبالی را بیشتر کنم. با توجه به اطلاعات و راهنمایی هایی که از بیرون ایران بدست آوردم متوجه شدم که هیچ فوتبالی با پول دولتی نمی چرخد. در تمام دنیا سیستم های مشخصی برای درآمدزایی وجود دارد که ما همان کار را کردیم. نتیجه اش این بود که وقتی از فوتبال می رفتم اثرات کارمان نه تنها در فوتبال که در دیگر رشته ها نیز مشهود و آن زمان دیگر مشکل اقتصادی حل شده بود. وقتی من رفتم مشکل مالی مطرح نبود. دقت کنید، ما در تمامی رده های ملی از نوجوانان، جوانان، امید و بزرگسالان مربی خارجی داشتیم بدون بودجه دولتی» او در مقابل این سئوال، روزی که به فوتبال آمدید چقدر درآمد دولتی داشتید و روزی که رفتید وضعیت چگونه بود ادعا دارد: « 200 میلیون و روز رفتن 160 تا 180 میلیون که البته هیچگاه این بودجه ها را پیگیری نمی کردم حتی گاهی اوقات به فدراسیون های دیگر هم کمک می کردیم».

در جلسه ابتدایی لیگ حرفه ای قبل از راه اندازی، جلسه ای با مدیران و هیئت های برتر برگزار شد و صفایی در مورد بحث اقتصادی صحبتهای فراوانی کرد، او توانسته بود در سال اول 37 میلیون تومان به فوتبال بیاورد که رقمی کم اما قابل ستایشی در آنزمان بود، در همان جلسه اعلام کرد که برای امسال 300 میلیون اسپانسر قرارست در اختیارمان بگذارد که با توجه به بودجه 200 میلیونی دولتی مبلغ خوبی بنظر می آمد. بحث و جدل ها آغاز شد، در همین حین رییس دفترش وارد اتاق شده و در گوش او چیزی گفت، صفایی مدیری باهوش و فوق العاده جدی است و در همین حین بلند شد و به کرات خوشحالی در صورتش موج می زد، گفت: «من با کسی عهد اخوت نبستم، همه چیز شفاهی است و همین الان خبر دادند که اسپانسر جدیدی 450 میلیون تومان در اختیارمان می گذارد و با اینکه نفر قبلی از دوستانم است، من به بهترین پیشنهاد جواب مثبت می دهم.» او از همین جا پایه های اقتصادی مدیریت موج نو فوتبال را گذاشت و بدین شکل در روز خداحافظی صفایی فراهانی بودجه سالیانه فدراسیون به 3 میلیارد تومان رسید که 200 میلیون بودجه دولتی اصلاً بحساب نمی آمد. او بر سر مسائل مالی بسیار دقیق و سختگیر بود و برخلاف فدراسیون مصطفوی به شفافیت و دقت نظر اهمیت می داد، صفایی خیلی به ساختار و قانونمند نمودن هزینه ها توجه کرد و برای همین در فدراسیون «ذیحساب مقیم» را دایر کرد و همیشه در فدراسیون مستقر بود که هیچ دستگاه ورزشی تابحال این مورد را در دستور کار قرار نداد. در همین رابطه گفته می شود سازمان بازرسی در اوج دوران فشار به فدراسیون آمد تا مو را از ماست بکشد و ناگفته پیداست در آنزمان خط فکری سازمان بازرسی و فدراسیونی که صفایی بر آن ریاست می کرد در دو جناح مختلف بود اما آنها هر چه بیشتر جلو رفتند به مدرکی دست نیافتند و در پایان کار هم نامه ای بلند نوشتند که ما به پاکی این تشکیلات تابحال ندیده بودیم. صفایی فراهانی همچنین به توانمندسازی هیئت ها پرداخت و فوتبال پایه را در استانها شکل داد تا به پشتوانه سازی موثر برای فوتبال ایران بپردازد و در این میان با معرفی استعدادها و فروش آن، منابع گسترده ای نصیب فوتبال شود.

نقاط ضعف

یکی از دوستان نزدیک مصطفوی در مورد نقاط ضعف صفایی می گوید: «آقای صفایی مدیر موفقی هستند اما ایشان هیچگاه در فوتبال موفق نبودند. موضوع صغر سنی در زمان وی باعث آبروریزی فوتبال کشور شد. مصطفوی هیچگاه این مشکلات را نداشت، او تیم را به جام جهانی برد اما صفایی در این راه هم موفق نبود» این دوست گرامی اما نمی فرماید داریوش خان در چه شرایطی ریاست می کرد و وضعیت AFC چگونه بود و اصلاً اطلاعات چگونه از ایران به مقر AFC فرستاده شد و چه دستهایی برای پرده برداری از این اتفاق مایوس کننده وجود داشت و میزان تقصیر فدراسیون در چه حدست و هر چند بی تقصیر نیست و باید پاسخگو باشد. عدم موفقیت در جام ملتهای 2000 لبنان، عدم صعود تیم ملی امید به المپیک و حضور بلازویچ برای هدایت تیم ملی در دیدارهای مقدماتی جام جهانی 2002 بهانه ای شد که طرفداران مربی ایرانی، دایره حمایت کنندگان مصطفوی را افزایش دهد. شاید به همین دلیل بود که منتقدان صفایی در کنار مدیریت منحصر بفرد وی، نقاط تاریک دوران مدیریتیش را برجسته می کنند.

نقاط قوت

لیست کردن فعالیتهای مهم صفایی فراهانی کار دشواریست اما به اختصار به موارد زیر اشاره می شود.

1-      راه اندازی لیگ حرفه ای فوتبال که روند جریان حاکم را تغییر داد و با همه نقایص به سمت تکامل پیش می رود.

2-     ایستادگی در مقابل تفکرات سنتی و اصرار بر حضور اندیشه های نو تا آنجا که امروز شاهدیم اقلیتی از مربیان و مدیران همه کاره گذشته در بستر فوتبال قرار دارند و در حال ترک میدان فوتبال ایران هستند و آنهایی که باقی مانده اند بناچار خود را سازگار نموده اند.

3-     مبارزه با بازیکن سالاری مفرط در زمانه و حال

4-     راه اندازی کمپ تیم ملی

5-     اقدام در جهت خصوصی سازی باشگاه ها که محتاج زمان و تفکر صحیح است

6-     استخدام مربیان بزرگ خارجی که در آن شرایط یک انقلاب مدیریتی بود

7-     توجه ویژه به فوتسال و راه اندازی لیگ که در موفقیت های بعدی در آسیا و جهان تاثیر داشت

8-     ایجاد مدارس فوتبال که با کمک مالی فدراسیون شکل گرفت

مشاوران 400 هزارتومانی و وقت شناسی

این مورد به یکی از جنجال های دوران مدیریتش تبدیل شد و بسیاری در مقام نکوهش برآمدند و حتی عده ای برای تحت تاثیر قرار دادن عوام معترض شدند چرا فردی که حتی با شورت ورزشی یک عکس هم ندارد بر بستر کار قرار می گیرد. صفایی فراهانی مدیری اقتصادی بود که اطلاعاتی از فوتبال نداشت و برای همین در صدد و اختیار مشاوران آگاه برآمد. از مشاوران او می توان به پرویز زاهدی، عطا بهمنش و اردشیر لارودی نام برد که تعدادشان خیلی زیاد بود و بعدها به جمع چهار تا پنج نفره کاهش داد که به سازماندهی آنان پرداخت و از آنها تغذیه فکری و ایده های نو گرفت و بعدها آنان را مجاب به ارائه گزارش نمود و بهمین راحتی در بطن فوتبال و اتفاقات آن نیز قرار می گرفت. مرد وقت شناس فدراسیون فوتبال در آن زمان متهم به عدم حضور در فدراسیون می شد اما کارمندان این مجموعه معتقدند در زمانی که به مجلس می رفته از 6 تا 9 صبح در فدراسیون بود و بعد به مجلس می رفت و سپس از بعدازظهر تا پایان شب را در اتاقش می گذراند، همچنین زمانی که مجلس تعطیل بود از 6 صبح تا ساعات پایانی شب در اتاقش کار می ماند و به برنامه ریزی و رایزنی می پرداخت. نکته جالب در مورد نحوه برخوردش است، او همانند هر مدیر دیگری به شما وقت ملاقات می دهد و بسیار هم به ساعت پایبند است، ممکن بود شما پانزده دقیقه دیر کنید – که در فرهنگ ما متاسفانه چیز عادی ای است- اما طبق قرار فقط نیمساعت وقت ملاقات دارید، در لحظه ورود تغییری در خطوط چهره سرد و بی حس او مشاهده نمی کنید، ساعتش را به شما نشان می دهد و می گوید که مسئله ای نیست اما شما پانزده دقیقه بیشتر فرصت صحبت ندارید و جالبتر اینجاست که در دو دقیقه پایانی هم ساعتش را نشان می دهد و می گوید:«شما دو دقیقه بیشتر فرصت ندارید، پس جمع بندی کنید».

دست اندازهای مدیریتی و استعفا

در دوران مدیریتش بر فوتبال با دومسئله مهم روبرو بود، ابتدا مطبوعات که محمد دادکان را در مقام یک منتقد تمام عیار و آتشی مطرح کردند و دومی هاشمی طبا در تربیت بدنی که در خلاف جهت تفکرات مدیریتیش گام بر می داشت و البته از پس هر دو بر آمد. ابتدا دادکان را با تدبیر و پله به پله همراه خود نمود و تا نایب رییسی و ریاست سازمان لیگ بالا آورد که این استراتژی از زبان خودش و شرح ماجرا دیدنی تر است:« برای همکاری با فدراسیون، آدم های مختلفی به من پیشنهاد می شدند، اهم از پیشکسوتان با سابقه طولانی همانند امیرآصف و محروم رنجبر و یا بچه های جوان دیگر. وقتی اینها را معرفی می کردند من عموماً ارزیابی ای بر رویشان داشتم که برای چه شرایط و کارهایی می توانند کمک باشند و اگر می آیند در چه زمینه و بستری می توانند از آنها کمک گرفت. دادکان را خیلی ها به من پیشنهاد دادند و من دو سه باری هم با ایشان صحبت هم کرده بودم و نسبت به ایشان به ارزیابی هایی رسیده بودم.مدتها در فدراسیون بعنوان مشاور از او استفاده کردم تا ایشان خصوصیات کار کردن با ما و دیسیپلین هایی که در فدراسیون بود را مطلع شوند، کما اینکه در برخی اوقات ایشان صحبت هایی می کردند که ما می گفتیم این صحبتها با نقطه نظرات فدراسیون متفاوت است و ایراد بوجود می آورد و بهترست خودتان اصلاحش بفرمایید که این موارد نه فقط در مورد ایشان بلکه در مورد کسان دیگری که می آمدند اجرا می شد. تا مدتها سعی می کردم من به این شکل رفتار کنم تا با ساختار و گردش کار فدراسیون آشنایی پیدا کنند و ناهماهنگی هایش از بین برود و بتواند هماهنگ شود. دادکان هم پس از 9 ماهی که با ما کار کردند اندک اندک با تشکیلات سازگار شدند و توانست در قالب حرکت کند و در سیستم به فعالیت بپردازد. در جلسات سازمان لیگ تا مدتها من ایشان را مسئول سازمان لیگ نکردم و از ایشان خواهش کردم تا در سازمان لیگ با من بنشینند چون همانطور که می دانید مدتها خودم لیگ را زیر نظر داشتم می خواستم آنرا جا بیندازم تا ایشان بیاید ببیند که من چگونه به اعضا بها می دهم، چگونه آنها را بکار می گیرم و بفهمد که من برای انجام امورات، فردی تصمیم نمی گیرم و می خواهم سیستم کار کند. در مقطعی که احساس کردم و به این نتیجه رسیدم ایشان می توانند. البته بازهم با اینکه اختیارات به ایشان دادم به این گونه نبود که موضوع را رها کنم، باز هم سعی کردم در جلسات سازمان لیگ بدون حق رای حضور یابم و عملاً ببینم سازمان لیگ با چه روندی پیش می رود که تا آن مقطعی که بنده بودم مشکل خاصی پیش نیامد.» سپس با کمک دوستانش توانست هاشمی طبا را از پست ریاست سازمان تربیت بدنی بردارد و بعدها خبر رسید که مهرعلیزاده، استاندار سابق خراسان به جای او انتخاب شده و البته اختلافات فوتبال و سازمان نه تنها خاتمه نیافت بلکه عمیق تر و چالش برانگیزتر هم شد و در نهایت صفایی گزینه کناره گیری را برگزید.

صفایی فراهانی توانست ساختمان زیبایی را در خیابان پاکستان برای فدراسیون خریداری کند و قرار بود جشن مختصری را در آن برگزار کنند و در همان لحظات که همه غرق صحبت و خوشحالی بودند محسن صفایی فراهانی در جشن افتتاحیه ساختمان جدید ناگهان از اختلاف خود با رییس کمیته وقت المپیک مصطفی هاشمی طبا و رییس سازمان تربیت بدنی محسن مهرعلیزاده پرده برداشت و اعلام کرد که از سمت خود کناره گیری می کند. این تصمیم غیرمنتظره ناگهان گوش ها را تیز کرد و دادکان را که اتفاقاً در حال جر و بحث با یک روزنامه نگار ورزشی بود ناگهان بمیان معرکه کشاند. مسئولان بخش های مختلف فدراسیون دور رییس حلقه زدند و به او اصرار می کردند که بماند حتی برخی اشک می ریختند. مردانی مثل صادق درودگر، علی کاظمی، علی اکبر عرفانیان دانشور، منوچهر نظری و محمد دادکان بیشترین اصرار را نمودند که هیچ تاثیری نداشت چون مدیر صورت سنگی تصمیمش را گرفته بود و هیچ راهی هم برای بازگشت وجود نداشت. بعدها که دوستانش بهمراه دادکان، ساکت، بهروان، دانشور و دیگر اعضای مجموعه به مجلس رفتند تا نظرش را برگردانند به آنها گفت:«شما خیلی چیزها را نمی دانید، بگذارید تا هیچ برچسبی به ما نخورده است برویم!» و اینگونه بود که صفایی همه پیشنهادهایی که در مجلس و یا منزل به اومی شد را رد می کرد چرا که محسن مهرعلیزاده را بخوبی می شناخت، زمانی همین فرد در وزارت نیرو در زیرمجموعه صفایی قرار داشت و کاملاً به خصوصیات اخلاقی و رفتار مدیریتیش آگاه بود؛ حتی لابی های بزرگان نظام همچون حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری نیز بی تاثیر بود. محسن صفایی فراهانی از فوتبال رفت اما جمله تاریخی ای از خود بجای گذاشت که هنوز بعنوان یک ضرب المثل در مکالمات روزمره استفاده می شود: «فوتبال را به نامادریش می سپارم و می روم». او در مورد این کناره گیری حرف های جالبی می زند که شاید تابحال نشنیده اید:«مهرعلیزاده استعفای مرا نپذیرفت چرا که من اصلاً استعفایی به مهرعلیزاده نداده بودم. متن استعفای من موجود است من اعلام کناره گیری کردم. من به هیچ کس استعفا ندادم. تنها گفتم که با این شرایط از فوتبال کناره گیری می کنم. در نتیجه برای کسی استعفایم را نفرستادم تا منتظر بمانم که با این استعفا موافقت شود. به همین دلیل در روز افتتاح ساختمان فدراسیون جدید اعلام کناره گیری کردم و رفتم و دیگر در فدراسیون حضور پیدا نکردم، این یک مورد، دوم هم این بود وقتی که کنفدراسیون و فیفا با من تماس گرفتند و پرسیدند که دخالت دولت باعث کناره گیری شده من گفتم استعفا نداده ام بلکه خودم کناره گیری کرده ام.»

بازگشت مدیر سنگی

بحث تحریم فوتبال ایران پای صفایی را دوباره به فوتبال گشود تا بعنوان یکی از اعضای کمیته انتقالی به نوشتن اساسنامه جدیدی منطبق بر خواسته های فیفا مبنی بر عدم دخالت دولت بپردازد. در حقیقت دوستی نزدیک او با بن همام و میزان تاثیرگذاری صفایی بر انتخابش موجب شد که این گزینه مطرح گردد و در نهایت بر آن اصرار شود.صفایی اینگونه توضیح می دهد:«برگشتن من کاملاً موقت است و اصلاً به این ربط ندارد که من دوباره بخواهم در فوتبال داخلی فعالیت کنم. الان هم صرفاً به دلیل ملاقاتی که با بلاتر و بن همام داشتم و آنها گفتند که اگر تو نباشی قطعاً تیمی غیر از داخل می آید، آمدم. من به آنها، تمام کسانی که می توانستند از داخل بیایند را به این دو پیشنهاد دام اما آنها نپذیرفتند و اصرار داشتند که یا من و یا گروهی از خارج بیایند مسئولیت کمیته انتقالی را بر عهده بگیرند. من هم در نهایت دیدم این کمکی است به کشورم. ضمن آنکه دیدم بلحاظ ملی هم جایگاه مناسبی نیست که یا ما محروم بشویم یا بپذیریم که گروهی از بیرون فوتبال ما را هدایت کنند.»اما حضور او در بستر قدرت بار دیگر جنجالی شد و با تعلیق جلسات کمیته عملاً مسئولان ورزش را برای اجابت خواسته هایش تحت فشار قرار داد و در نهایت طی جلسه ای خواستار برکناری مصطفوی در فدراسیون شد چون همانطور که قبلاً اشاره شد اختلاف ایندو هیچگاه به سرانجام خوشی نخواهد رسید. خودش در مورد این اختلاف با مصطفوی می گوید:« من باید بگویم که با مصطفوی مشکل شخصی ندارم، من از کسانی که در فوتبالشان نظم را رعایت نمی کنند و سلیقه را می خواهند نهادینه کنند در هر محیطی مخالفم. من اعتقاد دارم هر نیرویی که به مجموعه ای می آید باید برنامه داشته باشد و برنامه اش را هم خیلی شفاف و روشن ارائه دهد تا دیگران بتوانند نقد کنند وحرفشان را بزنند، اگر کسی اینکار را بکند و بدترین برنامه را بدهد چون نقدش می کنند مجبور به اصلاح می شود ولی اگر قرار باشد در این دوره و زمانه که همه برای سی سال آینده شان برنامه ریزی می کنند ما بدون برنامه باشیم که نمی شود. برنامه ریزی استراتژیک یک مسئله روتین در دنیا شده است، حالا آن پیشکشمان، اگر نخواهیم یک برنامه چهار ساله و تقویمی برای آن نداشته باشیم و به روزمرگی کارمان را پیش ببریم واقعاً به این صورت نمی شود. الان کنفدراسیون فوتبال آسیا تقویم چهار ساله می دهد، اگر قرار باشد فدراسیون فوتبال تقویم دو هفته ای و سه هفته ای بیرون دهد، این دیگر خیلی مسخره است، امروز دیگر باید حداقل تا یکساله آینده مان را خوب ببینیم و نیروهایی را برگزینیم که از پتانسیل خوبی برخوردار باشند و بتوانند چنین شرایطی را در مجموعه فراهم آورند» صفایی در جلسه ای با علی آبادی، رییس تربیت بدنی چراغ سبز برون رفت از بحران را عزل مصطفوی می داند که مورد موافقت قرار می گیرد تا جاییکه صفایی فراهانی بعد از جلسه اعلام کرد جلسه راضی کننده ای بود و اصلاً علی آبادی همان حرفهای او را می زند! نکته ای که مورد تعجب بسیاری شد و گفته می شود در آن جلسه قرار شد که مصطفوی از فدراسیون عزل گردد(حالا با نام استعفا) اما در عوض صفایی با پیشنهاد 18 تیمی شدن لیگ موافقت کند چون علی آبادی چند وقت پیش از آن زمینه را با طرح موضوع لیگ30 تیمی آماده کرده بود؛ البته این توافق در حد شایعه است و هنوز جزییات مذاکرات آندو منتشر نشده است.

فراهانی راجع به اساسنامه ای که در حال تکمیل است حرفهای جالبی می زند که تابحال مطرح نکرده است:« من اولاً تلاشم به این صورت است که آنچه که در این اساسنامه می تواند مهم باشد ضمن اینکه رییس مقتدری در فدراسیون بوجود بیاید ولی هیئت رییسه با اقتداری شکل گیرد، البته نه رییس مقتدری که همه کاره باشد، هرچند آنهم بر اساس انتخابات صورت می پذیرد و در انتخاب این افراد هم ما عملاً سعی کنیم توزیع رای صورت گیرد و طوری نشود که گروهی رای غالب را داشته باشد و بتوانند با هماهنگی همدیگر هرکسی را که دلشان می خواهد در فدراسیون حاکم کنند، یعنی عملاً سعی شود همه کسانی که در فوتبال ایران سهمی دارند و فعال هستند، عموماً در این انتخابات حضور یابند و بهمین دلیل فکر کنم اعضای مجمع به بالای 75 نفر برسد که نمایندگان بخش های مختلف بتوانند رای دهند و حضور داشته باشند. بعد هم سعی مان بر اینست که در اساسنامه تا آنجا که امکان دارد به جزییات توجه کنیم و شرح وظایف و اختیارات بخش های مختلف را مشخص کنیم تا از کار سلیقه ای و اینکه نیروها بتوانند با برداشتهای خودشان تفسیرهای مختلفی از اساسنامه بکنند را تا آنجایی که توان داریم کم کنیم. یکی از مشکلاتی که در ایران با آن مواجه هستیم اینست که طوری اختیارات نوشته می شود و افراد با آن سعی می کنند که قدرت مطلقه ای برای خودشان بوجود بیاورند و فردی کار کنند، بجای اینکه سیستماتیک جلو روند و بعد اینکه تفسیر کنند. تمام سعی مان اینست که این کار صورت نگیرد و اکثر روزهای تعطیلم به این گذشت که بنشینم و اساسنامه های کشور های دیگر را بخوانم و ببینم آنها چه گفتند و نکات مثبتشان چیست و چگونه می توان در این اساسنامه گنجاند تا با حداقل اشکال بیرون بیاید هر چند بدون اشکال نمی تواند باشد.»

می توان به جرات ادعا کرد که او هیچ علاقه ای به فوتبال و حاشیه های آن ندارد، صفایی فراهانی اخیراً در انتخابات اتاق بازرگانی تهران انتخاب شده و بشدت در تلاش است کارهایش در فوتبال را به اتمام برساند و به حوزه مورد علاقه اش یعنی اقتصاد بازگردد. وی در پاسخ به این پرسش که نمی ترسید با این وضعیت سیاسی ای که دارید نتوانید در اتاق بازرگانی موفق شوید می گوید:«اگر بسمت ایجاد مباحث سیاسی نرویم و صرفاً بسمت مبانی اقتصادی برویم، شما مطمئن باشید که بخش عمده ای به این سمت خواهند آمد» هر چند در محافل مختلف او را فردی سیاسی با درجه اقتدار بالا می دانند اما دوستان نزدیکش معتقدند که صفایی مرد حوزه اقتصاد است و مدیریت در مجموعه فوق را می پسندد. او به حوزه ای قدم نهاده که همیشه جزیی از آرزوهایش بوده و آن توانمندسازی و قدرتمند نمودن بخش خصوصی است، در نگاه او بخش خصوصی پر پتانسیل ترین و سالم ترین سیستم اقتصادی است که در یک رقابت سالم و شرایط مهیا می تواند کمکهای شایانی به کشور کند. کسی شاید نداند اما همین اسانامه ای که نوشته می شود چیزی جز قدرتمند نمودن بخش خصوصی نیست بدین معنی که صفایی و دیگر اعضا در تلاشند که با تعامل دولت اما خارج از حوزه اجرایی آنان – بجز نظارت که باید باشد – تشکیلاتی را سازماندهی نمایند که فدراسیون بعنوان یک NGO در بستر کار قرار گیرد و با برنامه ریزی، هدفمندی، سازماندهی، رهبری و کنترل بتواند شیرین ترین خدمت را به فوتبال کند. شنیده ها حاکیست اساسنامه در دست اقدام بعنوان یک مجموعه مرجع، نمونه و حرفه ای در آسیا مورد وثوق خواهد بود و دستپخت مدیر صورت سنگی، هاشمی، رغبتی، غفاری، انصاری فرد و خبیری قطعاً بعنوان کاری ماندگار در تاریخ فوتبال ایران و آسیا باقی خواهد ماند. صفایی در مقابل این پرسش که فکر می کنید این بار بتوانید فوتبال را از نامادریش بگیرید پاسخ می دهد:«واقعاً نمی دانم».

اما نکته مهم خداحافظی قطعی مدیر صورت سنگی فوتبال ایران است که بهیچ عنوان سودایی برای برگشت به متن فوتبال ایران ندارد، صفایی فراهانی خواهد رفت و دیگر بسیار اندک راجع به فوتبال اظهارنظر خواهد کرد اما برای همیشه بعنوان آلترناتیوی قوی برای روسای فدراسیون بعدی باقی خواهد ماند، هر چه باشد عملکرد مثبت او در آینده چماق خوبی برای بی تدبیری های محتمل خواهد بود!