روزهاي ترس!آقای قلعه نویی ترس برادر مرگ است...
Jun 16,2007 00:00 by aalei

«سنگي كه طاقت ضربه تيشه را ندارد، تنديس زيبا نخواهد شد. از زخم تيشه خسته نشو كه وجودت شايسته تنديس است.» .................... زرتشت

1-   سرمربي تيم ملي گوشه زمين گلف نشسته و در فكر فرو رفته، جسمش در محل است و روحش به روياهايش سفر كرده، كسي نمي داند شايد در فكر بالا بردن جام و پاسخ دندان شكن به همه آن منتقداني است كه موضوعات را از زاويه ديد او نمي بينند. مهدي مهدوي كيا آهسته آهسته مي آيد، نگاهي به قلعه نويي مي اندازد و مستقيم بسمت هاشميان مي رود، بند كفشش را محكم مي بندد و در همان حال خميازه وحيد را نظاره مي كند. امير بخود مي گويد در دفاع رضايي را دارم، در وسط آندو و جواد مثل گلادياتور مي جنگند، مهدي را در راست دارم كه اگر با كعبي جفت شود تبديل به دو موشك خواهند شد، علي را در پشت دو مهاجم مي گذارم كه مثل جادوگرها با توپ بازي مي كند، در چپ فريدون خيلي خوب كار مي كند و در پيشاني هم وحيد را دارم كه تشنه گلزني و دويدن است. من با اين تيم قهرمان نمي شوم؟

2-   مطبوعات مي نويسند كه قلعه نويي نگران است و اين نگراني از كلام و سيماي او مشخص است، يا از مصاحبه فرار مي كند و يا پاسخهاي تكراري به سئوالات جديد مي دهد، در حاليكه نگراني از صورتش مي بارد از اينكه مشكلات را با مردم در ميان بگذارد مي ترسد، از مطبوعات مي هراسد كه نكند به آرشيوشان مراجعه كنند و اظهارات متناقضش را در كنار هم رديف كنند و يا بحث «عدم كيفيت» را دوباره به راه بيندازند. او مي ترسد چون نقطه ضعفهايش را كتمان مي كرد و حالا در فاصله سي روز تا اولين بازي، شايد خيلي از معادلات تغيير كند.امير بايد به روزهايي بينديشد كه به برنامه اش رجوع مي كرد و از آن براي خودش در مقابل منتقدين سپري دفاعي استفاده مي كرد، برنامه 120 صفحه اي كه هيچكس نديد و كسي هم از جزيياتش خبردار نشد. همه آن آسان گيري ها، بي برنامگي ها و بي تفاوتي ها خودش را در چنين روزهايي نشان مي دهد، زماني كه همه چيز داري اما در اعماق قلبت احساس مي كني كه هيچ نداري. روزي كه او قبل از حذف استقلال از جام باشگاه هاي آسيا گفت كه تيم ملي را تا سي روز مانده به جام ملتها كاري ندارم و در همان سي روز آنرا خواهم ساخت بايد فكر مي كرد و چه با آرامش حرف خودش را عملياتي ساخت. روزگار بي كسي فوتبال ايران چه خوب به قلعه نويي كمك كرد تا بخشي از تاريخ فوتبال ملي مان باشد!

3-   «ما سه تيم ملي همزمان داريم كه در تاريخ فوتبال ايران بي سابقه است» حتماً اين اظهارنظر را در مصاحبه قلعه نويي و جهانگير كوثري از زبان سرمربي تيم ملي شنيده ايد، قبل از هر چيز بايد از از او تشكر كرد كه اينچنين آرزوي ديرينه مان را تحقق بخشيد اما بايد گفت كه تيم ملي ب تا چه اندازه به تيم ملي اصلي لطمه مي زند؟ وقتي با 15 بازيكن تمرين مي كني و حتي براي اجراي ساده ترين تاكتيك ها مشكل داري و شايد هم موضوع مهمتر آمادگي جسماني آن هفت نفر باشد چه لزومي دارد كه نفرات را به آن تيم بفرستيد؟ در حاليكه هم ما مي دانیم و نيز شما كه اين انتقال بخاطر توافقيست كه شما از آن سهمي نداريد و بر اساس توافق فدراسيون و مسئولان برگزاري غرب آسيا هفت بازيكن ملي پوش اصلي به آن بازيها عزيمت مي كردند.

4-   وقتي مردم مي خواستند كه برانكو برود، وقتي مردم مي خواستند دادكان تغيير كند، وقتي مردم مي خواستند كه خرد جمعي باشد، وقتي مردم مي خواستند كه تيم ملي براي آنها باشد و نه يك شخص و براي همين يك مربي ايراني بر بستر كار قرار گيرد و وقتي از مردم بصورت پوپوليستي همينگونه استفاده شد آنگاه اميري زاده مي شود كه ديگر به حرف كسي گوش فرا نمي دهد. او را در قامت يك مربي «انتقادناپذير» يافته ايم، عجيبست اما آنها كه براي آمدنش همه كار كردند و حتي پس از انتخابش جشن كوچكي براه انداختند امروز تبديل به مخالفيني پنهاني و علني شده اند كه دليلش تنها در صورت گذر زمان مشخص مي شود. قلعه نويي اطراف خود را تنها ديد هر چند نزديك به هيجده مربي را در كنار دستش گنجاند، وقتي تمرين مي دهد دقت كنيد كه چقدر شبيه به برانكوست، تنهاي تنها فكر مي كند، تصميم مي گيرد و آنرا به مرحله اجرا در مي آورد.

5-   چند روز پيش كاپلو با روزنامه AS مصاحبه اي انجام داد، او گفت:«حرف مي زنم ولي نه چندان. بعضي ها براي توصيف نكته اي يك دقيقه اي، بيست دقيقه حرف مي زنند، در حاليكه مي دانيم همه پس از پنج دقيقه به حرفهايتان گوش نمي دهند. گاهي كسي كه برايم يكساعت حرف زده مي گويم چه گفتي؟» و عجيب اينجاست كه قلعه نويي مدام در حال حرف زدن است و اعمالش برخلاف گفته هايش انجام مي گيرد.

یادتان هست که  بعد از جام جهاني درباره فريدون زندي چه گفته بود ؟او اينگونه اعتقاد داشت كه «در هر شهر و روستا ده ها فريدون زندي داريم». حالا او دوباره به ليست برانكو بازگشته، حتماً به ليست بازيكنان دقت كرده ايد، 18 بازيكن اعزامي به جام جهاني مطمئناً سفر خواهند كرد، دايي، گل محمدي و بختياري زاده خداحافظي كرده اند، ميرزاپور مصدوم شده است و تنها يك بازيكن طبق نظر قلعه نويي به مالزي خواهد رفت: ايمان مبعلي. دردآورست اما آنهمه شعار جوانگرايي و دوباره ساختن و از نو شروع كردن تنها سخناني عوامفريبانه بود كه خيلي زود به خاك سپرده شد.