|
ديروز و امروز شكست خورديم ;فردا هم شكست ميخوريم،چرا كه این شكست پلی است به سوی شكست بعدی!
Jul 24,2007 00:00
by
saeed_gharaee
اگر احساس را براي لحظهاي هم كه شده كنار بگذاريم و بخواهيم منطقي به شكست ديگر خودمان در جام ملتهاي آسيا نگاه كنيم در مييابيم همان اتفاقي رخ داد كه بايد روي ميداد و از اين رو نبايد خيلي هم دست به خود زني بزنيم ! شايد فوتبال ما از آن روزي شكست خورد كه سازمان تربيتبدني ما جديد شد! يعني درست از همان روزي كه تيم ملي خود را براي جامجهاني آماده ميكرد اما اتفاقات جالب و تاريخي در آن مقطع رخ داد كه همه را تقريبا به پيروزي در جام جهاني نااميد كرد. از آن جشن كذايي پرواز قبل از جامجهاني گرفته تا دوئلهاي تماشايي فدراسيون فوتبال و سازمان تربيتبدني بر سر جزييترين مسايل كه در نهايت به جاي زدن ريشهي، شخص رييس فدراسيون ما ريشهی فوتبال ما در جامجهاني قطع كرد! مشخص بود كه در اين نبرد خونريز! سازمان تربيتبدني فاتحانه پس از جامجهاني وارد عرصه خواهد شد اما از همان روز هم براي خيليها روشن بود كه اين شكست مقدمهاي است براي شكست بعدي كه ظاهرا قرار بود در جام ملتها رقم بخورد. تشكيل يك فدراسيون موقت با بينظمترين شكل ممكن به نحوي كه خود سازمان تربيتبدني هم نتوانست آن را عليرغم تلاشهاي زياد حفظ كند و سپس انتخاب سرمربي تيم ملي با فيلم كمدي به نام خرد جمعي همه نشان داد راه شكست را خيلي خوب در حال طي كردن هستيم. زماني ميشد حدس زد كه اين فيلم كمدي خندهدارتر از هميشه است كه قرار بود از بين گزينههايي به نام محمد مايلي كهن كه يد طولايي را در حذف بهترين تيمهاي ما دارد و امير قلعهنويي يكي را به عنوان جانشين برانكو انتخاب كنند. كه در نهايت مايلي كهن با يك مشدي گري مثال زدني از اين ارث پدري خود گذشت! تا امير قلعهنويي سرمربي تيم ملي شود كه قرار بود بعد از ۳۱ سال ما را به آروزي ديرين خود در قاره كهن برساند. و خندهدارتر اينكه اين دو رفيق كه فيلمهاي فارسي را براي ما تداعي كردند در كمتر از سه ماه تبديل به دشمنان قسم خوردهی يكديگر شدند. در زمانيكه امير قلعهنويي در ابتدا به عنوان مربي موقت و سپس دایم هدايت تيم ملي را بر عهده گرفت يك امر كاملا نمود داشت و آن اينكه براي انتخاب او هيچ كار كارشناسي دقيقي صورت نگرفته بود و تنها صرف قهرماني استقلال در ليگ برتر آن هم پس از سه سال حضور مداوم او بر اين تيم و همچنين گسترش استفاده از مربيان جوان همچون كليزمن در آلمان، دونادني در ايتاليا و دونگا در برزيل ميتوانست توجيههات داريوش مصطفوي براي انتخاب او باشد. حالا اينكه ژنرال از لحاظ شخصيتي و علم مربيگري براي اين انتخاب محك خورده بود؟! بماند... در حاليكه ما يكي از بهترين تيمهاي تاريخ خود را از هر لحاظ همانند نامها و تعداد لژيونرها آن هم نه فقط از يك ليگ اروپايي كه از سه ليگ معتبر دنيا داشتيم، همه منتظر بودند كه در آسيا سرانجام طعم فينال را بچشيم. اما مشخص نبود و شايد هم مشخص بود و كسي به روي خودش نميآورد كه چرا اين تيم ملي نچسب است؟! و كمتر طرفدار تيم ملي بود كه با اين تيم قدرتمند، همانند قبل خود را آمادهی ديدن موفقيت و شادكامي كند. حتي اگر تيمهاي محلات غنا و جامائيكا را با 12 گل بدرقه كنيم. حتي اگر قرار نباشد سازمان تربيتبدني با رييس بسيار قدرتمند خود ريشهی فوتبال ما را اينبار در مالزي بزند. حتي اگر قرار نباشد علي كريمي پس از تعويض لگد بر زير بطري آب بزند حتي اگر قرار نباشد رسول خطيبي به خاطر قلعهنويي موقعيتهايش را بر باد دهد و جنازهی عنايتي كه نه، اينبار زنده او براي ما گل بزند. حتي اگر... تيم ما به مالزي رفت و هرچند از گروه خود به عنوان سرگروه هم صعود كند اما بارديگر ثابت كند كه ملت ايران تا چه اندازه فرق دوغ و دوشاب را در فوتبال ميفهمند و پس از بازيهاي نازيبا هيچ كس از ته دل بابت اين صعود دلشاد نباشد و سرانجام در روزي كه علي كريمي را نيم ساعت مانده به بازي از خواب بيدار ميكنند و به او بگويند امروز بازي حذفي برابر كره داريم تا جادوگر پيش از سوت شروع داور با خميازهاي بيانتها كه البته خندهي تمام آسيا را هم به دنبال داشت، از آمادگي بالاي خود براي اين بازي خبر دهد! تيم ما برابر كره در عين بيلياقتي! شكست خورد تا همه دلايل نه چسب بودن اين تيم را به همين راحتي بفهميم. دلايل فني و غير فني اين شكست كه شايد اصليترين آن نبود جناب عليآبادي براي تكان دادن پرچم در ورزشگاه مالزي بود! بارها از رسانهی ملي و غير ملي به نقد كشيده شد اما كمتر به اين مساله توجه شد كه بايد منتظر بود تا اين شكست را پلي كنيم براي باختهاي بعد... همانند هميشه. كمي به گذشته برگرديم و ببينيم تيم ملي ما چه روندي را در چهار سال مربيگري برانكو طي كرد تا به جامجهاني رسيد يعني همان هدفي كه قرار است انگيزهی اصلي بعدي تيم ملي و تمام هوادارانش باشد. تيم ملي كه به جامجهاني آلمان صعود كرد هستهي آن از بازيهاي آسيايي بوسان بسته شد كه در آن به مقام قهرماني نيز دست يافت. همان تيم در جام ملتها نيز توانست يكي از شيرينترين دورههاي ما را حداقل در نحوهی نمايش بازي و گرفتن نتيجه در برابر كره جنوبي، ژاپن و بحرين و در نهايت عنوان سومي آن بازيها آن هم به دليل تنها يك اشتباه (و البته ناداوری) در بازي نيمه نهايي برابر چين كسب كرد و در نهايت صعود تيم ملي به جامجهاني كه شايد يكي از راحتترين صعودهاي ما محسوب ميشد، همهی ما را به اين فكر انداخت كه شايد فوتبال ما قرار است راه خود را به درستي پيدا كند. يعني با بستن يك جدول زماني مناسب و تشكيل تيم ملي كه قرار است به جامجهاني برود از زمان شروع بازيهاي آسيايي و ادامه دادن آن تيم تا زمان جامجهاني و همين روند در چهار سال بعد. اما در واقع مشاهده كرديم اگر همان يكبار هم اين اتفاق افتاد تنها از روي خوش شانسي ما بوده است! بازيهاي آسيايي دوحه را با بيهدفترين شكل ممكن تمام كرديم! جام ملتها را هم واگذار كرديم و اكنون ما ماندهايم و جامجهاني 2010 آفريقا... با بازيهايي كه در مالزي ديديم خيلي دشوار است اگر بگوييم كه اين تيم همانند دورهی قبل به راحتي خواهد توانست به آفريقا برسد. ضمن اينكه فراموش نكنيد به قول صفايي فراهاني دورهی صعودها و قهرمانيهاي اتفاقي هم سرآمده است. وقتي ما خودمان به اين امر اعتراف ميكنيم و اتفاقا قرار است بازهم برنامهريزي نداشته باشيم پس حداقل به اين ملت بگوييم كه اگر شكستهاي بعد را هم ديدند حداقل دست به خودزني نزنند و بدانند اين شكستها در فوتبال ما امري كاملا عادي است مگر آنكه خلاف آن ثابت شود! |