دو‌گانگی‌ها، ضعف‌ها و قوت‌های افشین قطبی؛ قطب ِ قلعه‌ی قرمز‌ها
Aug 11,2007 00:00 by فوتبال

مرد ِ ایرانی ِ دنیادیده‌، اما، ایران‌ندیده‌ی پرسپولیس، افشین ِ قطبی، سرانجام، گام بر میهن ِ خویش نهاد، و در همان لحظات ِ نخستین، اشک ِ شادی‌اش، بر همگان، عیان شد و مهر ِ خدادادی‌اش به ایران، نمایان! او پس از سی سال دوری از ایران، با کوله‌باری از علم و تجربه، و با قلبی سر‌شار از مهر ِ به وطن، گام بر سرزمینی گذاشته‌است که عمیق، دوستش دارد، اما، دقیق، آن را نمی شناسد! و این، نخستین نقطه‌ی ‌ضعف ِ احتمالی ِ مرد ِ ایران‌ندیده‌ی پرسپولیسی‌هاست؛ و دقیقاً، نقطه‌ی قوت ِ احتمالی ِ او نیز هست! این، همانا، همان دو‌گانگی‌ای است که می‌تواند به زمین‌اش بزند، و یا بر آسمانش ببرد. دوست‌داشتن ِ ایران، می‌تواند بر انگیزه‌اش بیفزاید، و نشناختن ِ ایران، می‌تواند از کامیابی‌اش بکاهد!

قطب ِ قلعه‌ی قرمز‌ها، مردی است که با فوتبال ِ روز و تپنده‌ی دنیا، نیک، آشناست، اما، نه چندان در متن، که در حاشیه ی آن زیسته‌است. آن‌افسون ِ آشنایی‌اش با فوتبال ِ روز ِ دنیا، و این‌افسوس ِ در‌حاشیه بودنش، دو‌گانگی ِ دیگری است که پرسپولیسی‌ها را هم شاد و هم غمگین می‌کند! به سخنی سنجیده‌تر، قطب ِ کنونی ِ پرسپولیسی‌ها، سر‌مربی‌های فراوانی را دیده‌، اما، سر‌مربی‌گری را، هنوز، چندان، نچشیده‌است! این، نیز می تواند دومین نقطه‌ی‌ضعف ِ احتمالی ِ او باشد؛ و بازهم، ای‌بسا، نقطه‌ی قوتش! آن‌ سر‌مربی‌‌های‌فراوان‌دیدنش، نقطه‌ی قوت اوست و این سر‌مربی‌گری‌‌نچشیدنش، نقطه‌ی ضعف او! چرا‌که بی‌تجربگی ِ قطبی در سرمربی‌گری، هم می‌تواند بر انگیزه‌‌‌هایش برای نخستین کامیابی، بیفزاید و هم می‌تواند از کارایی‌اش بکاهد. به سخن دیگر، او، علم ِ سرمربی‌گری را دارد، اما، عملش را، چندان ندارد. درحالی‌که علم، اگر‌چه شرط ِ لازم ِ عمل است، اما، شرط ِ کافی ِ آن، هرگز نیست. عمل، اگر‌چه در پیوند ِ با علم است، اما، خود، فرایندی است که ساز و کار‌هایی جدا از علم دارد. به سخنی دقیق‌تر، نه هرکه علم به چیزی داشته‌باشد، لزوماً و ضرورتاً می‌تواند به آن، عمل کند. جنم و ذوق ِ عملی، چیزی است که باید در کنار علم، نقش‌آفرینی کند. هستند کسانی که جنم ِ مربی‌گری دارند، اما، به‌روز نیستند و همچنان بر طبل ِ سنت‌های باز‌خوانی‌نشده می‌کوبند! ...و هستند کسانی که به‌روز هستند، اما، جنم و ذوق ِ مربی‌گری ندارند؛ و هر‌دو گروه، ناکام از هر‌گونه‌عمل، گاه به‌جای اصلاح ِ خویش، به زمین و زمان، ناسزا می‌گویند! آیا قطبی، از آن مربیانی است که علم و تجربه و ذوق و جنم را، باهم، دارد؟!    

قافله‌سالار ِ قافله‌ی قرمز‌ها، آیا می‌داند که این تیم، هم خواهان ِ فراوانی دارد و هم بر کمین‌اش نشسته‌اند؟! هم هزار صاحب دارد و هم بی‌صاحب است؟! آیا می‌داند با تیمی سروکار دارد که کمابیش، دور از استاندارد‌های تیم‌هایی است که قبلاً با آن‌ها کار کرده‌است؟! آیا می‌داند با تیمی سروکار دارد که هزار و یک حاشیه دارد؟! آیا می‌داند هنوز مفاهیم ِ فرد و گروه و باشگاه و تیم، برای این تیم، و در‌این‌جا، روشن نیست؟! آیا می‌داند هنوز دراین‌جا، مشخص نیست که منافع، کدام است و مصالح، کدام؟! آیا می‌داند هنوز در این‌جا، مرز ِ منافع ِ فردی و جمعی، روشن و شفاف نیست؟! تعبیر ِ بخت‌برگشته‌ی "منافع ِ پرسپولیس"، هم‌چون تعبیر ِ بخت‌برگشته‌تر ِ "منافع ِ ملی"، تجزیه‌ی خوب و قشنگی دارد: "منافع"، "پرسپولیس"! چه واژه‌های جذاب و قشنگی!! اما، مرده‌شور ِ ترکیب‌شان را ببرند! آری؛ قطب ِ فعلی ِ قرمز‌ها، سی سال است یاد گرفته‌است گیومه‌ها را دور و دور‌تر ازهم بگذارد؛ و ما، عادت کرده‌ایم گیومه‌ها را نزدیک و نزدیک‌تر به‌هم بگذاریم: "منا"، "فع"، "پر"، "سپو"، "لیس"!!! قطبی شاید هنوز به درستی نمی‌داند که ما هنوز یاد نگرفته‌ایم منافع ِ فردی وجمعی‌مان را به‌گونه‌ای باهم بیامیزیم که نه زیانی به فرد برسد و نه ضرری به جمع. از هواداران ِ کوچه و خیابان که بگذریم، شوربختانه باید اعتراف کرد که دوستان ِ پرمدعای پرسپولیس، گاه، دشمنانش هستند و دشمنان ِ قسم‌خورده‌اش، گاه، دوستانش!! آیا این‌ها را می‌داند و آگاهانه قدم بر این خانه‌ی بی‌صاحب ِ پرصاحب گذاشته‌است؟! و آیا می‌تواند با همه‌ی این احوال، هنر‌مندانه، کامروا باشد و درد این تیم را دوا؟!...باید دید و منتظر ماند که قطبی، این قلب ِ سرخ و تازه‌ی قرمز‌ها، چگونه این تیم ِ غریب و بی‌صاحب و هزار‌صاحب، اما، دوست‌داشتنی را، در جاده‌ی نیمه‌خاکی و نیمه‌آسفالت ِ فوتبال ِ کشور، و درمیان ِ انبوهی از طرفداران ِ غیر ِ استاندارد و متورم و تب‌آلوده، هدایت می‌کند! باید دید و منتظر ماند که قطب ِ فعلی ِ قرمز‌‌ها، در وسط ِ قلعه‌یی که فرق ِ قْلدران و قلندرانش، تقریباً، در یک نون ِ کوچک است، چگونه می‌خواهد قافله‌سالاری کند!!

نکته‌ی آخر اینکه به همه‌ی دوستداران ِ پرسپولیس، پارسا‌منشانه، پند می‌دهم که دوست‌داشتن، هرگز کافی نیست. درست همان‌طور که وطن‌دوستی، هرگز برای درمان ِ درد ِ وطن، کافی نیست. و درست همان‌طور که در پیوند ِ زناشویی ِ زن و مرد نیز عشق هرگز کافی نیست. دوست‌داشتن، می‌تواند، و فقط می‌تواند درد را نشان دهد؛ اما و دوصد اما، درمان ِ درد، جز با داروی ِ توأمان ِ ذوق و علم، شدنی نیست. آیا قطبی می‌تواند درمان ِ درد ِ پرسپولیس باشد؟! امیدواریم!...