الگویی که صفایی بر جای گذاشت...
Sep 21,2007 00:00 by aalei

در انتظار «معجزه دموکراسی»

روزگار عجیبی شده است، چرخ فوتبال مملکت می خواهد بدست دکتر ومهندس بچرخد و در این میان در بیشتر موارد فقط نام ها بوده اند که کار می کرده اند و از برنامه و استراتژی خبری نیست، حتماً بهتر از من بیاد دارید که زمانی چرخ فوتبال مملکت توسط تیمسارها می چرخید و آنان همه امور را در دست داشتند. زمانی مهندس مصطفوی، موقعی مهندس صفایی، یک زمان دکتر دادکان و حالا هم مهندس علی آبادی – از همه گزینه های دیگر معذرت می خواهم،فکر نمی کنید ایشان منتخب قطعی خواهند بود؟! – وارد گود شده است و می خواهد «رییس بزرگ» باشد، فدراسیون فوتبال که از لحاظ اهمیت در سطح مدیریتی کشور در بیست رتبه ابتدایی قرار می گیرد اینبار فرد دیگری را بر بلندای خود می بیند. همه آن دورانی را بیاد داریم که صفایی وارد میدان شد و با پشتیبانی سید بزرگوار محمد خاتمی به آنچه که برنامه ریزی کرد و در دستور کار قرار داشت رسید. همه آن روزهایی را باید بیاد بیاورید که رییس فدراسیون فوتبال حتی جایگاهی همانند وزیر یافته بود و برای تیم ملی هواپیمای چارتر به عراق گرفته می شد – که تا آن روز اتفاق نیفتاد و پای سازمان ملل به میان کشیده شد – و بازی با امریکا برگ برنده ای در دست برنامه ریزان مملکت محسوب می گردید. صفایی میراث دار ورود غیرفوتبالی ها به فوتبال بود و البته بسیاری از سمپاشی ها و جنجال های و چنگ زدن ها را به جان خرید تا صندلی فوتبال محلی برای پیاده نمودن ایده ها و آرزوهایش باشد. فوتبال ایران در همه آن سال ها بخاطر مناسبات سیاسی صفایی با بدنه دولت و تاثیرگذاری فراوان بر هیئت دولت تبدیل به یکی از ماندگارترین فدراسیون های تاریخ پس از انقلاب شد که حتی هنوز هم از مواهب همان برنامه ریزی و همان استراتژی ها فوتبالمان ارتزاق می کند و چرخ های چوبی پوسیده اش می چرخد. محسن صفایی فراهانی در حقیقت بعنوان مغز متفکر اقتصادی و یکی از تحلیلگران بنام عرصه سیاست در جریان چپ الگویی از خود بجای گذاشت که در آن نزدیکان رییس جمهور برای آسودگی خاطر فوتبال وارد فدراسیون می شوند و به اداره آن می پردازند و در این میان هم فوتبال از گزند حوادث در امان تر قرار می گیرد و هم در برنامه ریزی ها و تعیین تاکتیکها با دست اندازهای کمتری روبرو خواهد بود، چراکه در این نگاه فوتبال به عنوان اهرم پرمنفعت میتواند بسیاری از مناسبات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی را تغییر دهد و حتی در برخی موارد با تغییر ذائقه مردمان همراه گردد.

حالا و در دولت نهم که برخواسته از جریان راست سیاسی می باشد، اینبار یکی دیگراز نزدیکان رییس جمهور بر اساس همان رویه ای که در دولت قبل و قبل از دخالت های نامادری شکل گرفت، وارد میدان شد و بر اساس همان الگو علی آبادی فرمهای ثبت نام را تحویل مسئولین فدراسیون فوتبال داد. اگر روز سوم تیر را بیاد بیاورید و عکس های آنزمان را در آرشیو ذهنتان ثبت کرده باشید،بهمراه پرزیدنت احمدی نژاد فردی قوی هیکل با پیراهن آبی روشن قرار دارد که فاصله ای با رییس جمهور نهم ندارد و با ولع خاصی نحوه به صندوق انداختن رای اش را نظاره گر است، فردی که بعدها بعنوان یکی از گزینه های جدی وزارت مطرح شد – و این چه قرابت عجیبی با شایعات وزارت صفایی دارد – و در پایان سر از سازمان ورزش ایران در آورد و نشان داد که رییس جمهور یاران نزدیکش را در کنار خود می خواهد و نه در پستوهای خسته کننده و کند کننده وزارتخانه ها، علی آبادی در ورزش، مشاعی در میراث فرهنگی، ثمره هاشمی در مشاورت، زریبافان در دبیری هیئت دولت و حاج داوود در بازرسی شکایات؛ اما حکایت فوتبال، حکایت دیگری است که باید نگاه دقیق تری نسبت به حضور علی آبادی و صفایی فراهانی داشت.

عملکرد علی آبادی را باید در همین دو سال موشکافانه وتحلیلگرایانه بررسی کرد و دید چه نسبتی با عملکرد صفایی دارد، نگاه این دو به بخش خصوصی چگونه است و چه راهکارهایی برای اجرایی نمودن اصل 44 دارند، برنامه هایشان برای تیم ملی و مربیانش چیست، از چه راهی برای فوتبال درآمدزایی خواهند کرد و چگونه مناسبات جهانی را برقرار خواهند ساخت، آیا می توان نسبتی میان ریاست فدراسیون و نمایندگی مجلس و ریاست فدراسیون و ریاست سازمان تربیت بدنی برقرار داشت، در چند کشور بجز امثال بنگلادش رییس ورزش کشوری می خواهد رییس فدراسیون فوتبال باشد و بسیاری از این دست سئوال ها که بی جواب خواهد ماند. روزی را بیاد می آورم که محمد قوچانی از نویسندگان سیاسی منتقد دولت فعلی پس از آنکه همفکرانش در انتخابات ریاست جمهوری رای نیاوردند نوشت:«این معجزه دموکراسی است که دموکراسی خواهان در آن رای نیاورند» و محمود احمدی نژاد با آرا و اندیشه های خاص خود قلبها را به تسخیر در آورد منتخب مردم شد و حالا باید منتظر بمانیم که «معجزه دموکراسی» اینبار چه سوپرایزی برایمان دارد، آیا جریانی که موجب تعلیق فوتبال ایران شدند و در این یکساله چنین عملکردی را بر جای گذاشتند و برای حضور صفایی در کمیته انتقالی چنان جنجالی را براه انداختند، به پست ریاست دست خواهند یافت؟ آیا ما شاهد اشخاصی خواهیم بود که برای اجرایی شدن اصل 44 بنام دولت وارد انتخابات شوند و در جهت توانمندسازی بخش خصوصی –و بنظرمن حقیر،دولت- ریاست و هیئت رییسه فدراسیون را در دست گیرند؟ تاریخ پاسخ مثبت می دهد!

اینکه در همه روزهایی که علی آبادی بر صندلی ورزش ایران نشست و نام خصوصی سازی را بیادمان آورد اینگونه وبا این رفتار قابل هضم است؟ اینکه مهندس ورزش ایران بخواهد برای کنترل ورزش راساً وارد گود شود و به تمامیت خواهی بپردازد به فوتبالمان کمک می کند؟ برای شروع بد نیست به مقاله اردشیر لارودی در شماره 1540 جهان فوتبال اشاره کنم که «گل به خودی های مهندس علی آبادی» را یادآوری کرده بود.